أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
889
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
حرف ل ( لام ) 936 . لبنى 1 اين « ميعهء » 2 خشك است ، به سريانى اسطركايبشا 3 [ ناميده مىشود ] . بشر : [ لبنى ] به فارسى كنارخشك 4 و به سندى شلها 5 [ ناميده مىشود ] ؛ به فارسى كنارهوشه 6 نيز ناميده مىشود . جالينوس : غلياون 7 همان « لبنى » [ يا لبني ] است و ازآنرو چنين ناميده شده است كه شير را مىبندد 8 . مىپندارم كه اين داروى ديگرى است 9 ، خوشبو ، زبانگز ، و به رنگ سيب است . در فصل « ميم » [ در اينباره ] بيشتر گفته شده است 10 . ابن ماسويه : جانشين آن جندبيدستر و به مقدار برابر روغن ياسمن است 11 . بهترين آن خشك و شبيه صمغ [ عربى ] است ؛ آن را « لبنى رمانى » 12 مىنامند و اگر چنين نيست ، پس ساختگى است و بدبو . ابو حنيفه : لبنى همانند دودم 13 از درخت مىچكد ، آن را به علت روانى 14 اش « ميعه » مىنامند . * خليل بن احمد مىگويد : لبنى درختى است كه شيرابهاى شبيه عسل دارد ، [ اين شيرابه ] « عسل لبنى » 15 ناميده مىشود . او بار ديگر مىگويد كه « عسل اللبنى » مادهاى شبيه عسل است ، شيرين نيست و آن را از درخت لبنى به دست مىآورند . ديسقوريدس مىگويد 16 : مردم شام لبنى را اصطرك 17 مىنامند . آن نوعى « ميعه » است ، به سريانى صطركسا 18 ناميده مىشود و صمغ درختى شبيه به است . روفس [ و ] تميمى 19 نيز همين را مىگويند . اسحق مىگويد : لبنى رهبانان 20 دو نوع است ، يكى از آنها « لبنى مشكين » 21 و دومى « لبنى عنبرين » 22 است . و اما « لبنى مشكين » و آن صمغى شبيه صمغ [ عربى ] است ، در تركيب وسايل درمانى وارد مىشود ؛ 23 راهبان در كليساهاى خود آن را همراه بخور به كار مىبرند . « لبنى عنبرين » سفيد متمايل به سرخ شبيه عسلشان است . مىگويند كه لبنى شيرابهء درخت و شبيه دودم است . آن را به علت روانى و گدازندگىاش « ميعه » نيز مىنامند و آن سه نوع است و ميعه يكى از آنهاست .